تبليغاتX
هم خیال روزهای خیال انگیز من

هم خیال روزهای خیال انگیز من

نامردم..نامرد من

 

اینجا غریب شد....

غریب نامردم...نامرد دوست داشتنی ام

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 اسفند1388ساعت 23:22  توسط ماریا م  | 

پیداش کردم وبلاگمو

بالاخره یافت شددددددددد

اوووووورررکااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اسفند1388ساعت 0:51  توسط ماریا م  | 

خونه

سلاااااااااام بعد ۲-۳ ماه

اینجا اصفهان است..

اینجا موندگار شدم و دلتنگ خونه و اتاق خودم..

دلتنگ خانواده و همه چی...

دلتنگ امام رضا که ازش دورتر شدم....

دلتنگ خیلی چیزا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 13:43  توسط ماریا م  | 

سررررم

اصلا حال و حوصله سفر ندارم

فردا ظهر اگه خدا بخواد راه می افتیم واسه قم

5 شنبه هم تهران عروسی

بعد من می یام خونه

دوباره 3 شنبه می رم تهران

بعد قم

خدایا بم توان بده

خیلی خسته اممممممم

مشهد می خوام :دی یا امام رضا  ...بووووس بوس


+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 1:58  توسط ماریا م  | 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

دارم می رم مشهد اگه خدا بخواد

چهارشنبه 26 فروردین ساعت 9:30 شب از سر کوچه میثم اینا ..:دی

از طرف محل کار بابا...اردوووووووووووووووووی دخترااان

خیـــــلی شادمااااااااااانم

نبینم اخمتووووووووووووووووو بابایی ..منم عمه جون ..بوس بوس

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 19:27  توسط ماریا م  | 

19 فروردین...دعای شرف الشمس

 

 

19 فروردین یه روز مقدسه ، روز شرف الشمس.در این روز دعای شرف الشمس که پایین واستون گذاشتم رو بین ساعت 11 ظهر تا غروب آفتاب می نویسید (با قلم زرد روی کاغذ یا پارچه)بعد هر حاجتی که از خدا دارید رو زیر دعا می نویسید و درقرآن می گذاریدانشاالله برآورده می شه.

19 فروردین سال آینده از قرآن برمی دارید و حاجتهایی هم که از سال پیش داشتید و برآورده شده را در آب روان بیاندازید و دوباره دعا رو مینویسید وحاجتهاتونو بنویسید... 

دعای شرف الشمس

 

بسم الله الرّحمن الرحیم

اَللّهُم اِنّي اَسئَلُكَ بِالهاءِ مِنْ اِسمِكَ الْاَعظَم و بالثَلآثِ العِصّيِ و بالالَفِ المُقَّّوِم و بِالمِيمِ الطَميس الاَبتَر و بالسِّلمِ و بالاَربَعَه الَتِي ه‍ِي كالكَفِ بِلا مُعصَم و بِالهاءِ المَشقُوقَه و بالواوِ المُعظَّم صوره اِسمكَ الشَّريفِ الاَعظَم اَن تُصَلِيَ علي سَيِّدِنا مُحمَّدِ وَ آلِهِ بعدد حروف ماجري بِالقلم و اَن تَقضِي حاجَتِي.

 

+ نوشته شده در  جمعه 14 فروردین1388ساعت 5:6  توسط ماریا م  | 

تبریک گویی

خیلی خلاصه در آآخرین 4 شنبه ی سال1387 ..نازی دیگه 4شنبه نداریم تا یه سال دیگه !

انشاالله که سال خیلی خوبی واسه همگی باشه

پر خیر و برکت ...شادی ..سلامتی

بهروزی..پیروزی..موفقیت...

آروزی بهترین ها رو واستون دارم


مارو یادتون نره

دعامون کنید توو اون لحظه های مقلب القلوب

خوش بگذره ..

دندوناتم بعد از خوردن آجیل و شیرینی شکلات مسواک بزنید حتی اگه رفتین جایی پارتی !

خمیر دندونم نبردین اشکالی نداره اما خطر داره ترقه !!!

من که امسال نه می خوام جایی برم نه کسی اومد جلو برم

می خوام بشینم درررررررررررررس بخونم

ناسلامتی کنکور دارمااااااا

فقط واسه 3-4 تا از دخترعمه هام که می شه یکی 2 بار ..البته اونا که اومدن خونه ما

+ یکی 2 باری هم با خواهران . اینا بریم بیرون ددری

بقیه تا اطلاع ثانوی و اولی و آخری تعــــــــــــــــطیـــــــــــــــــل مریـــــم



راسی راسی من یه چیزه دیگه هم یاد گرفتم ...به زبون شمالی نخش (ن فتحه خ کسره)می شه زشت :دی


چه نخـــــــــــــــــــش :)) نخش ... :))

راستی آقایون مشهدی ..مسافرین مشهدو عتبات عالیات شدیدا التماس دعا

گل باراااان باران بارن ..


+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 6:41  توسط ماریا م  | 

یه روز پر شاد و ثمر !

 

دروووود دروووود دروووووووود

بازم از همون هیچیا !

روزهای خوبیه ... اگه سرما خوردگی و سر درداش بزاره

این چند روزه انقد هواااااااااااااااااااا عاااااااااالی شده بود که انگار بهار پا شده اومده تو اسفند !!

دریاااااااا می چسبه ، جاا نگارم خالی ، حتما حتما حتما یا یکی از این شبا با خان دااش اینا رو ور می دارم می برمشون من می برمااااااااا ، عید که حتمیــــــــــه ..آبجیان و ۲ نوه فنچول بیانمی ریم

جاا همگی پیشااپیش خالی و عیدتون هم مباااااااااااااااااارک که بدجـــــــــــــــــــور حال و هوای عیده!

ولی امشب دوباره سرد شد ..

توده هوای سردی از جانب بادهای موسمی در بالای سرمان وزیدن گرفت

امرو از صبح که همه رفتن بیرون و من تهنا بودم و داشتم تصمیم کبری می گرفتم که همین امرو برم اصفهان یا نه ! کلی حالم خوب بود ... با رز که حالش خیلی بهتر شده ..با نگار عزیز تر از جااااااان ... با همسایه ..حرف زدم ..نتیجه : نرفتم اصفهان ..اینجام دیگه ! 

بابای الیاس هم اومده بود شمال ماشینشو تحویل گرفت و کلی خوشحال بود و برگشت ..اسباب بازیها و لباس و شکلات و کتابا..مخصوصا کتابب اختراعی که واسه یه نفسم گرفته بودم و دادم واسشون برد..عیدیشونو دادم دیگه... البته مرد عنبکوتیشو (همون عنکبوتی خودمون ) نیگر داشتم که اومد شمال  خوشحالیشو منم ببینم وقتی کادوشو می گیره

هیشکی خونه نبود ..منم ناهارو ور داشتم رفتم تو حیاط ..با اون باد گرمی که می یومد و چمنارو فیش فیش  می کرد . صورت من را نیز ..آهنگ ملایمی گذاشتم و کلی واسه خودم حال کردمــــــــــــــــــــ

کلی با گلای نرگسم حرف زدم ..نزدیک یه سالی می شد اینجوری پاشون ننشسته بودم و درد و دل نگرده بودم ..کلی ناز و نوازششون کردم ...اصلا هم گله نکردم چرا امسال واسم گل ندادن

اون گلای دم عید که فنچن خیلی ..بنفشه و ...اسماشونو بلت نیسم ..با گلای ریز ریز ریز آبی ناااااز و گلای سنبل هم سر از خاک بیرون اوردن .... این بنفشه ها که همه رنگی هستن من نمی دونم چرا به اینا می گن بنفشه !!!!

به من که خیلی خوش گذشت ....  کلی آروووووووم شدم ...

بعد اومدم مستند راز که به سفارش نگارم گرفته بودم دیدم و همونجا خوابم برد ...آهااااا

یه ساعتی هم آنلاین شدم و در خصوص مشکلی که با همساده پیدا کردم با دوست گرانقدر فرزانه جان حرف زدم و کلی آرامترم کرد  خیلی فهمیده اس ..یه چیزی توو مایه های حسین فهمیده

خوش خوابم که هستم از ۴ تا ۸ فکر کنم .. تازه مامی اومد به زووور بیدارم کرد که پاشو عمه جان اومدن و داره هی سراغتو می گیره ... پاشو شام هم ماکارونیه ماکارونی پیچ

یه وقت فکر نکنی واسه ماکارونیااااااااا ..نـــــــــــه ..عمه هم عزیزه .. پا شدم رفتم بالا سر شام

بعدش چیکا کردم؟؟؟ دیدی بازم سر جومونگ خواب بودم ؟!!!!! ندیدم !!! اشکالی نداره مریم ..فردا میبینی  ... درسم که تعطیل ... بعد نشستم تا سریال متشکرم رو ببینم که دیدم داره شوک می ده ، کلی  کردم و دلم یه جوری شد ..حیف اینهمه جووون که اینجوری خودشونو تلف می کنن

متشکرم رو هم دیدم و در حین تماشای آن درس نیز خواندم ... بعد هی درس خوندم هی درس خوندم ، رادیو جوان هم گرفتم و گوش کردم ...حرفااااااااای توپی زد..کاش ماما اینا بیدار بود و می شنیدن انقد گیر نیم دادن به من جوون پر استعداد پر انرژی ......

 الانم که آنلاینم ...دارم می نویسم ...چی می نویسم ؟؟؟ از بالا بخون بیا برس به اینجا ...به همین سادگی !! خسته نباااااااااشم ... دچار خود شیفتگی شدم .

به دیدا نیز فکر می کنم...بهتری عزیزم؟؟؟؟؟؟

از کوچه گرد که خبری نیس ..معلوم نی کجا خوابش برده یا کجا رفته همایش !!!!!!! وااااای

شعرم که نمی گی که !!!!! پاشو اشو بهاره ...اشعار جمع کن دوباره

جدی همچناااااان جدی است و مصر در جدی بودن خویش !

روز خوبی بود  باور کن خوووووووووب بووووووود

یه مساله ای ناراحتم کرد که امیدوارم حال اون طرف خوب باشه و از دستم ناراحت نباشه

خوبم دیگه شکر خدااااااااا ...

الانم رادیو می گوشم ..... صلواااااااات

برای سلامتی راننده صلوات ...سوار آسانسور بود ....اس ام اس همساده واسه خندوندن من !

 

                                                                                  فکر کنم ختم کلام ..والسلام ...

                                                                                       تا دردودی دگر بدروووووووووووووود

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 23:11  توسط ماریا م  | 

چمن !

هیچی

حرفی ندارم

چیه ؟؟؟

اما دلم می خواد حرف بزنم

دلم یه نفرو می خواد که تازه فهمیدم همسایمونه :))

یعنی دلم می خواست باهاش حرف می زدممم که عین فرهیختگان الان خوابیده حتما دیگه !!

بترکی همسااده

حال و هوای عید خیلی خوبه

هواااااااا کلی بهاری شده

حیاط خوشگل شده ..سبز و سیزه و سبزی و بنفشه و .....

حس خوبی دارم ...سال خوبی خواهد بود .....

پشیمون شدم...دییگه دلم حرف زدن با همساده رو نمی خواد :دی

چند شبه می خوام یه کار خوبی کنم اما انقد این سرم درد می کنه و سنگینه که نمی شه ...خوابم به چشام می یاد ....

واای که الان حرم چه حال و هوایی داره .................!!!!!

جام روو اون پله های روبروی ضریح آقایوناا خالیه .... دنج و آروم...

....

تقریبا یه ساعتی گذشت.....

اون کار خوبی که میخواستم رو انجام دادم و حالا خیلی خیلی سبکم ....

خدایا متشکــــــــــــــــــــــــــــــرم.....

خدایا بی نیازم کن از غیر ...

خدایا روحمو اسیر این دنیا نکن

خدااااااا جون دوست دارم .....

-------------------------------------

بلاگفا شکلک مکلک نداره ؟؟؟

واه واه واه !! چه بی امکانات !!! پرشین بالگ خودمون بهتر بود !!!

هرچند من اینجا مهمونم و بر می گردم همون ورا....


+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 2:53  توسط ماریا م  | 

عوض کردم دیگه

هم قالبو

هم اسم وبلاگو

هم آهنگ و اینااا

......

دوباره مشاور یه چیزی گفت هم خوب شدم هم بد !!!


+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 3:34  توسط ماریا م  | 

بهار در زمستانم

 

هم اسم این وبلاگ عوض می شه هم قالبش ....

حتما عوض می شه ...شک نکن

راستی سلاااااااام

منم می خوام با سال نو عوض شم الیته رفتم استقباااال..پیشواااااااااااز

خوش اومدی بهااااااااار

آخر این گلای نرگس من گل ندادن !! اما دیگه مهم نیس ...

 

چطور می شه پرشین بلاگ رو توو لینکاا ادد کرد؟؟؟

چقد بلاگفا یه جوره خاصیه !!

انگار پرشین بلاگ بهتر بودا!!!!!

می گم که.....

هیچی نمی گم ..

دعا کنین عید مکه ام جوور شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ..به جون خودم واسه تک تک دعا می کنم....

لیست می گیرم ...دخیل می بندم به قبرستان بقیع

بازم می گم که..........

من خوابم می یاددددد.... خیلی زیاد چشام خوابیده ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 22:58  توسط ماریا م  | 

 

انقد بدم می یاد از آدمای مسخره و کچل

اه اه اه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 آبان1387ساعت 22:38  توسط ماریا م  | 

حباب !

 

من خود را در تو به نظاره نشستم

تو  ...

چیزی نبودی جز یک حباب آبی خیال !

و من ...

سرگردان در خیال بر باد رفته ی خود ...

 

ای کاش می شد تو را دوباره بیابم !

اما افسوس ،

نه تو را یافتم ،

نه روزهای سبز و خاکستری حبابی خود را !

برگرد ...

تا رها شوم 

از هجوم خیل عظیم اوهام و افکار پوچ ...

این دقایق بی پایان است ....

 

من نهایت را می خواهم !

نهایت ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 1:13  توسط ماریا م  |